" Yek Ta " just for who are unique"
کودک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم... اما اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم... کودک که بودیم حرفهایمان را فقط از نگاهمان میخواندند، اما اکنون فریاد هم بزنیم کسی صدایمان را نمیشنود کاش دنیای کودکی هیچگاه به پایان نمیرسید... به چه میخندی؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز؟ به شکست دل من، یا به پیروزی خویش؟ به چه میخندی تو؟ به نگاهم، که چه مستانه تو را باور کرد؟ یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟ به چه میخندی؟ به دل ساده من میخندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟ خنده دار است بخند...! نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی حرف نمی زنم .... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی نگاهت نمی کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است فقط می خندم ...... چون تو در تمام سختی ها فقط لبخند میزدی هزاران بار در حریق چشمانت سوختم ای ماندنی ترین نگاه هزاران بار در طوفان نیستیت گم شدم ای ماندنی ترین هستی هزاران بار از جام باده ات مست شدم ای لبریزترین مستی ماندنی ترین هستی ولبریز ترین مستی چگونه فقط کوچه های ذهنم را
هزاران بار در ساز شعرت رنگ شدم ای فریبنده ترین شعر
حال به من بگو در...
زیباترین نگاه
فریبنده ترین شعر
با خیال تو خوش کنم
چگونه؟
| قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |

