سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
zeinab - " Yek Ta " just for who are unique"


" Yek Ta " just for who are unique"

   1   2   3   4   5      >

دوباره این حس های بد اومده سراغم. هرچی ازشون فاصله میگیرم بهم نزدیکتر میشن...


اماخیلی خوشحالم دوباره اومدم.خیلی وقت بود که نبودم.دلم تنگ شده بود!دوست داشتن






 


                                     


شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ، تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم


تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم


پس از یک جستجوی نقره ا ی در کوچه ها ی آبی احساس


تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید ، با حسرت جدا کردم


و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی


دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی


و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم


تو را در دشتی ازتنهایی و حسرت رها کردم


همین بود آخر حرفت


و من بعد از عبور تلخ و غمگینت


حریم چشمهایم رابه روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم


نمیدانم چرا رفتی


نمیدانم چرا، شاید خطا کردم


و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی


نمیدانم کجا، تا کی ، برای چه،


ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید


و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت


وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد


وگنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت


تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد


و بعد از رفتن تو آسمان چشمایم خیس باران بود


و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت


کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هرلحظه خواهم مرد


و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد


کسی فهمید تو نام مرا از یادخواهی برد


ومن با حالتی مابین اشک و حسرت و تردید


نمیدانم چرا؟ شاید به رسم و عادت پروانگی ام باز


برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعاکردم...                                                                                                                        


نوشته شده در دوشنبه 18/2/91| ساعت 10:20 عصر| توسط zeinab| نظرات ( )

ماه برایت آواز میخواند


وقتی تنها میشوی


وقتی ناتمام میمانی در رویاهایت


وقتی چراغ های دنیا خاموش میشود


وخیابان ، آغاز میشود ، پرسه های شبانه ، بی هدف


و این گام های توست


 که بر سنگفرشهای این شهر قشنگ


جا میماند


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری دوم www.pichak.net کلیک کنید


روزگار می ایستد و تو را تماشا میکند


تو قدم میزنی ،شب را


تو قدم میزنی ، خیابان را


تمام نمیشود دلتنگی


تمام نمیشود شب


شهر قشنگ شبهای بدی دارد


این شهر قشنگ امتداد خیابانی ست


که به هیچ جایی نمیرسد...


_________________________________


پ.ن 1:سلام دوستای گلم. ایشالا سال نو و مخصوصا تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه


       بااینکه میدونم خییییییییلی زود تموم شد!


پ.ن2:از اونجایی که بعضیا خیلی تغییر کرده بودن معلوم بود سال جدیدخیلی بهشون ساخته!(مخاطب خاص!!)


پ.ن3: امروز یکی از سخت ترین امتحانای سال رو دادم!! خیلی خوشالم!!! و جالبترین اتفاق هم ، لو رفتن یکی از همکلاسی های گرام!(که انگار توی عید خیلی بهش خوش گذشته بود) در مقابل مدیر و ناظم محترم مدرسه که اگه یه تار مو از زیر ابروها کم بشه کسری انضباط سر به فلک میکشه، چه برسه به....!!!


      


نوشته شده در پنج شنبه 17/1/91| ساعت 11:50 عصر| توسط zeinab| نظرات ( )


 گفتی که به احترام دل ،باران باش


باران شدم و به روی گل باریدم 



گفتی که ببوس روی نیلوفر را


از عشق تو گونه های او بوسیدم


گفتی که ستاره شو دلی روشن کن


من هم چو گل ستاره ها تابیدم


گفتی که برای باغ دل، پیچک باش


بر یاسمن نگاه تو پیچیدم


گفتی که برای لحظه ای دریا شو


دریا شدم و تو را به ساحل دیدم


گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش


مجنون شدم و ز دوریت نالیدم


گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز


گل دادم و با ترنمت روییدم


گفتی که بیا و از وفایت بگذر


از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم


گفتی که بهانه ات برایم کافیست


معنای لطیف عشق را فهمیدم


"مریم حیدرزاده"


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری دوم www.pichak.net کلیک کنید


 


نوشته شده در جمعه 4/1/91| ساعت 1:7 عصر| توسط zeinab| نظرات ( )

نه زمستانی باش  تا بلرزانی


نه تابستانی باش تا بسوزانی


بهاری باش تا برویانی...


"" سال نو مبارک ""


**************************************** 


 میخواهم در آغوش بگیری مرا


  حرم دستانت آرامم میکند


  ولی نمیتوانم بگویم ، این بار تو بیا


  این بار تو بگو : به وجودم نیاز داری


  این بار تو بخواه تا در آغوشت بگیرم


  آری ای لیلی من ، مجنونت خسته است، ناتوان تر از تو


  نای گفتن دوستت دارم ها را ندارم


  بیا ای لیلی من ، بیا ولی این بار نگذار من بگویم


  بگذار سحرگاه با گرمای وجود تو چشم بگشایم






   این روزها انسان  قیمت هر چیز رامیداند


   ولی ارزش هیچ چیز را نمیداند...


                                                






    _دوست عزیزم ممنون بابت متن قشنگت!


 






نوشته شده در چهارشنبه 24/12/90| ساعت 6:49 عصر| توسط zeinab| نظرات ( )

 


 


   شب های تارمان را چگونه باید روشن کنیم و روزهای سردمان را با چه خورشیدی


 باید گرم نگاه داریم؟


  این جا دیگر رد پاها هم بر خاک سرد نمی ماند، تا بار دیگر باز گردیم و ببینیم از کدام راه رفتیم


 و از کدام راه باید برویم.


  چه دشوار شده، زیستن در جهانی که آینه هایش موج دارد و ما را مواج نشان می دهد،


  سخت است. مادر آب هم نمی توانیم، چهره مان را بنگریم. این جا کسانی هستند


  که کارشان گل کردن آب هاست. گل  کردن روشنایی ها، چشمه ها.


  به چه کسی می توان در این سرای بی کسی اعتماد کرد و نگریست و از او خواست


  که به چهره ما بنگرد و بگوید ما چه شکلی هستیم. این جا همه چهره ها خاموش اند


  و همه نگاه ها، بی سو.


  کسی را می خواهیم که به چهره ما بنگرد و لبخند بر لبان مان، با نگاه مهربانش بکارد


  و برای باغ دلمان   بارانی باشد، بارانی بهاری، بارانی که جان مان را شکوفا می سازد


  و دل مان را روشن می گرداند.


   ما دل مان برای روشنایی های پایدار تنگ شده است.ما دل مان برای نسیم های


  بهاری و نوروزی تنگ شده، ما دل مان برای لحظه تولد خودمان تنگ شده است.


  ما دلمان بر ای لحظه زیبای شکفتن و روییدن تنگ شده است.اصولا دل ما تنگ شده است،


   این دل غم بار، گرفته است.


  ما این جا غریبیم،این بزرگ ترین اعتراف زندگی مان است.همه این را بر زبان آوردیم


  که ما این جا آن قدر غریبیم که واژه غریبی کفایت مان نمی کند و نمی خواهیم که


  در غربت بمانیم و در غربت بمیریم، که مرگ در غربت، یعنی پایان.


  ما می خواهیم به سرای دوست، راه یابیم و دل مان را، این ویرانه ی سوت و کور را آباد سازیم.


 


همایون جامی


نوشته شده در پنج شنبه 11/12/90| ساعت 8:27 عصر| توسط zeinab| نظرات ( )

   1   2   3   4   5      >














قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت

دریافت همین آهنگ